واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )
751
تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )
داستان ابن اثير را به نخستين روايت جوينى - كه مقبول ميرخواند است - ترجيح مىدهد ، اظهار شگفتى كنيم . ظاهرا روايت دوم به حقيقت نزديكتر است ، گرچه اخبارى بسيار مورد ترديد در آن نيز ديده مىشود . نخست قبول اينكه سلطان پيش از جنگ چند سال خراج معهود را به قراختائيان نپرداخته بوده به نظر ممكن نمىرسد . خوارزمشاه پيش از احراز پيروزى قطعى بر غوريان نمىتوانست حسنتوجه گورخان را كم بگيرد و ارج ننهد . و اينكه در پايان سال 603 هجرى ( 1206 ميلادى ) ترمذ را ، چنان كه قبلا گفتيم ( ص حدود 740 ) به قراختائيان واگذار كرده بوده خود دال بر اين نكته است . ناگزير بايد لشكركشى به بخارا را مربوط به پائيز سال 604 هجرى / 1207 ميلادى دانست . بنا به گفتهء جوينى ( در روايت نخستين ) ، سلطان در بخارا جانب فرقهء اشراف شهر را نگه داشت و « پسر سپرفروش به سزاى اعمال خود رسيد » ، اين خبر را نبايد چنين تعبير كرد كه سنجر به سياست رسيده بوده . از داستانى كه نسوى نقل مىكند « 1 » نيك پيداست كه وى [ سنجر ] سالها بعد نيز در درگاه سلطان مىزيسته و مانند ديگر اميران اسير مىبايست در تشريفات دربارى شركت جويد « 2 » اينكه طول مدت حكومت سنجر در بخارا تا چه حد بوده ، معلوم نيست . اگر زيارت مكهء صدر كه قبلا بدان اشاره شد ( ص حدود 742 ) با جلوس وى مربوط بوده است ، مىتوان انديشيد
--> ( 1 ) - « سيرت جلال الدين » ، متن ، 21 ؛ ترجمه ، 38 . ( 2 ) - از گفتههاى عوفى ، ( لباب الالباب ، II ، 393 ) چنين برمىآيد كه سنجر به آموى ( چارجوى ) اعزام شده بوده ؛ عوفى شعرى چند در هجو او كه از آن شهابى غزال خجندى است ، نقل مىكند .